ابراهيم اصلاح عربانى
678
كتاب گيلان ( فارسى )
عباس پرويز به نقل از مينورسكى مستشرق روسى راجع به كنارهگيرى پسران بويه از خدمت ماكان كاكى چنين آورده است : « پسران بويه به ماكان گفتند ، براى اينكه ما بار دوش امير نباشيم و به خاطر ما مخارج گزاف نكنند اجازه دهيد تا از خدمت شما خارج شويم و نزد كس ديگر ، مقصود از كس ديگر همان خاندان زيارى دشمنان موروثى ماكان كاكى بود بروند « 10 » . » مالك ديلمى مالك ديلمى يكى از معروفترين خوشنويسان ايران ، به سال 924 هجرى قمرى متولد شد . دكتر مهدى بيانى مؤلف احوال و آثار خوشنويسان مىنويسد : « اصلش از فيلوگوش قزوين و از معاريف ديلميان ، كه خاندانى شريف بودند و در قزوين زيست مىكردند ، بود و اينكه صاحب كتاب دانشمندان آذربايجان او را تبريزى دانسته جز او كسى متذكر او نيست » . « 1 » مالك در ابتداى زندگى نزد پدر خود « شهره امير » تعليم يافت و خط ثلث و نسخ را به خوبى فراگرفت چندانكه گفتهاند خط نسخ وى را كسى از خط ياقوت ، تمييز نمىداد . آنگاه به فراگرفتن خط نستعليق پرداخت و در مكتب « جناب مولانا رستم على و حافظ بابا جان عودى » - يا به سخنى ديگر نزد مير على هروى ( يا حداقل با ممارست در مشق او ) - به كمال رسيد . مؤلف احوال و آثار خوشنويسان كه از مالك ديلمى در دو موضع با تفصيل كامل ياد كرده نوشته است : « شاهزادهء صفوى ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا در آغاز شهرت مالك ، وى را نزد خود خواند و مالك در كتابخانهء آن شاهزادهء هنرمند هنرپرور ، به كتابت و تعليم خط مشغول شد و هنگامىكه به سال 964 سلطان ابراهيم ميرزا به مشهد رفت ، مالك نيز همراه او بود و پس از يك سال و نيم اقامت در مشهد ، چون شاه طهماسب ، عمارات دولتخانهء قزوين را به اتمام رسانيده بود ، مالك را براى نوشتن كتيبههاى عمارات ، احضار كرد و سلطان ابراهيم ميرزا مالك را روانهء قزوين كرد و مالك به كتيبهنگارى پرداخت . . . » . با آنكه نگارش كتيبههاى قزوين به اتمام رسيده و سلطان ابراهيم ميرزا بدفعات ، از مشهد مراجعت مالك را خواستار شد ولى شاه طهماسب اجازه بازگشت وى را نداد و وى همچنان در ملازمت شاه در تبريز و ديگر شهرها بود تا در تاريخ هجدهم ذى الحجهء 969 در قزوين درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد . مالك هنرمندى مهربان و پرهيزگار بود و بر شعر و معمّا و موسيقى نيز آگاهى داشت . اغلب اوقات خود را صرف مطالعه و مباحثه مىكرد و از اكثر علوم متداول ، مانند صرف و نحو و معانى و بيان و منطق و رياضيات و حكمت ، بهرهمند بود . صاحب روضات الجنان قطعهء زير را كه در توصيف خط عبد اللّه صيرفى توسط مالك سروده شده و داراى ايهامى زيباست درج كرده است : صيرفى ناقد جواهر خط * كه به تبريز بود گوهرريز هست بر حُسن خط او شاهد * در و ديوار خطهء تبريز « 2 » چند تن از معروفترين خوشنويسان ايران در قرن دهم هجرى از جمله محمد حسين تبريزى ، شاه محمد مشهدى ، عيشى و قطب الدين يزدى از وى تعليم گرفته و شاگرد او بودهاند . همچنين گفته شده است كه مير عماد قزوينى كه از برجستهترين چهرههاى خوشنويسى ايران است در شمار شاگردان مالك ديلمى بوده است . دكتر بيانى مىنويسد : « يك مرقّع ممتاز در كتابخانهء خزينهء اوقاف استانبول موجود است كه با بهترين خطوط خوشنويسان و تصوير مصوّران و تذهيب مذهبّان قرن نهم و دهم ، آرايش يافته است . اين مرقع در ايام سلطنت شاه طهماسب اول ، . . . جمعآورى و تنظيم و تزيين و تجليد شده است و مالك ، خود ، بر آن مرقّع ، ديباچه و مقدمهاى در ذكر ترجمهء احوال خوشنويسان و نقاشان و مذهبّان و ديگر هنرمندان ، انشاء كرده و به خط خود نوشته است كه از حيث مطالب تاريخى و فنى و هنرى ، باارزش و نمونهاى از بهترين خطوط شخص مالك و انشاء اوست » . شانزده قطعه از بهترين مشقهاى مالك در مرقّع مزبور جاى گرفته كه قلمهاى پنجدانگ تا غبار عالى است ؛ در همان مرقع ، رسالهاى به خط وى هست متضمن چهل و يك باب كه آن را به طريق چهارچهار و با قلم نيم دودانگ عالى نگاشته است . از آثار ديگر او ، يك نسخه مناجات حضرت امير و يك نسخه مفردات نستعليق كه به تاريخ 955 هجرى تحرير يافته در كتابخانهء دانشگاه اسلامبول موجود است . يك نسخه رسالهء باب حادى عشر با نام و عنوان مالك مورّخ به تاريخ 956 هجرى در كتابخانهء مرحوم حاج سيد نصر اللّه تقوى ، در تهران موجود است . همچنين آثارى از او در كتابخانههاى لنينگراد ، وين و قرآنى ناتمام به خط نستعليق بر جاى مانده اما كتيبههاى او در قزوين از ميان رفته است . اين شعر نيز از مالك است كه به خط او موجود است : بر سر كويت منم با چشم گريان آمده * ديده صد جور از پى يك لحظه ديدار آمده
--> ( 10 ) . تاريخ ديالمه و غزنويان ، عباس پرويز ، مؤسسهء مطبوعاتى على اكبر علمى ، تهران 1336 ، صفحهء 54 . 1 و 2 . احوال و آثار خوشنويسان ايران ، دكتر مهدى بيانى ، انتشارات علمى ، تهران 1363 ، چاپ دوم ، جلد 3 ، صفحهء 600 - 598 .